هرکی اسیر عشق نشه قلبش رو مرگ می گیره دیگه حرفی برای گفتن ندارم و این نیز گذشت !!! پایان تنهاترین |
لینک ثابت نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط ..
|
|
|
|
سال صفر زمان بی زمانی است رجعت ثانیه شمار شعله ور از تقویم هاست حریق سال دوهزار * عقربه ها گم شده اند صفحه ی ساعت ها تهی ست دست زمین سوخته از آبی دریا تهی ست * در همه جای کهکشان چه مانده از زمین نشان سیاره ای سیاه و سرد در ناکجای آسمان * بعد از حریق و انفجار فرونشستن غبار به سال صفر می رسیم در پی سال دو هزار * در بی زمانی زمین انسان به پایان می رسد جای رسیدن به خدا به ذات حیوان می رسد * در بی زمینی زمان در بی زمانی زمین به صفر رجعت کرده ایم از اوج انسان تا جنین * از هیچ مطلق از عدم از بی نهایت زیر صفر از آن سوی سال سقوط تا عصر بی تدبیر صفر * یک نقطه از خط عدم از قطره ها آمده ایم رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم * روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها افتاده دور از اصل خویش تنها ترین دانه ها * روییده بر آوار خویش هر لحظه در تکرار خویش یک نقطه مابین دو مرگ در گردش پرگار خویش * از صفر مطلق آمده تا بی نهایت می رویم اما به بیراهه ی تن به صفر مطلق می رسیم * راهی اوج قله ایم قله بهانه ساز ماست اما نهایت سفر نهایت نیاز ماست * حریص اوج خواستنیم جرات گفتن نداریم واسه عبور از پل تن پای گذشتن نداریم * به فکر تسخیر فضا آتش به خاک می زنیم این پل پشت سرماست که بی خبر می شکنیم * از صفر تا سال سقوط رفتیم دنبال سقوط پروازمان کوتاه بود پرواز بر بال سقوط * رها شدن در چاه تن تقدیر آدم نیست اما تنها غیر از همین معنا تفسیر آدم نیست سقوط نه فقط برای من ... برای تو برای یه ملت |
لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط ..
|
|
|


