روز مبادا
پس پشت پنجره عادت مرگه
باغ پاییزی ی ما مسلخ برگه
واژه پوسیده دل غزل گرفته
جایی که شبنم گل خود تگرگه
وقتی میر غضب خداوند زمینه
وقتی هر شب زده ای ستاره چینه
از تو خوندن از تو سر رفتن و موندن
عادت و حسرت دیرینه همینه
با تو رفتن تا ته خواب پریا
با تو رقصیدن تا آخر صداها
چه شکوهی داره با تو با تو رفتن
تا همیشه حتی تا روز مبادا....
نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گر بگیر از شام بی ما
تا ته روز مبادا......
ای هوای تازه ی باغ معلق
ای قدیمی مثل خواب دور زورق
همتی کن پای این طاق شکسته
دل دلی کن ای صدای خوب بر حق
زخمه های هق هق تو مرهم من
داغ لاله چون بناله شبنم من
دست و پایی کن تقلایی دوباره
ای تو راه باز پر پیچ و خم من
با تو رفتن تا ته خواب پریا
با تو رقصیدن تا آخر صداها
چه شکوهی داره با تو بودن با تو رفتن
تا همیشه حتی تا روز مبادا........
نور دیروز و هنوزم...
**********************

با نگاهی به گذشته ...
باید به پیش رفت
تا همیشه حتی تا روز مبادا........
شاید باید
بگو کی بود تو رو به گریه انداخت
کی بود که از بغض ات ترانه می ساخت
کی بود که بی وقفه تو رو نفهمید
کی بهتر از تو رنگها رو می شناخت
بگو کی بود رنگ صدات رو دزدید
کی بود که از سایه ی تو می ترسید
از کوچه ها صدای پات و دزدید
کی بود کی بود من نبودم
من که دروغزن نبودم
شاید باید می پرسیدم
پیش تر از این می فهمیدم
باید باید
شاید شاید
شاید باید می فهمیدم اسیر ناباوری ام
آفتابی شو آفتابی شو
من یکی خاکستری ام
آفتابی شو آفتابی شو
که سرد سرد سردمه
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه
من از توام من نه منم
باید طلسم و بشکنم
باید به سیم عاشقی
به سیم آخر بزنم
باید باید
شاید شاید
شاید باید می پرسیدم
پیش تر از این می فهمیدم
کی بود کی بود من نبودم
من که دروغ زن نبودم
گریه نکن ای من من
به وقت جنگ تن به تن
چیزی نمونده به سحر
به ساعت تازه شدن
به ساعت تازه شدن
……………………………………..

باید تا رنگین کمان رفت
برای شروعی دوباره
تا خوشبختی


