تبليغاتX
--«( دریا در من )»--

--«( دریا در من )»--

و این نیز بگذرد !!!

 

من از تو ياد گرفتم

من از تو ياد گرفتم
كه تن به ياس بشويم
شبيه باغچه باشم
هميشه راست بگويم

تو
رو به اشك نوشتم
كه از
تو
رنگ بگيرم
كه از
تو
سير بنوشم
دم قشنگ بگيرم

من از
تو
ياد گرفتم
كه بي دريغ بخندم
كه بي حساب ببوسم
كه دل به خواب ببندم
تو
رو به اشك نوشتم
كه از
تو
رنگ بگيرم
كه از
تو
سير بنوشم
دم قشنگ بگيرم

من از
تو
ياد گرفتم
كه رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
من از
تو ياد گرفتم

چه كودكانه ياد گرفتم
كه ساده تر باشم
من از ترانه ياد گرفتم
كه خوش نفس باشم
چه شاعرانه ياد گرفتم
كه با خبر باشم
من از پرنده ياد گرفتم

كه بي قفس باشم

 

 

من از تو ياد گرفتم
كه رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت4:2 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |

وطن

وطن پرنده ي پر در خون
وطن شكفته گل در خون
وطن فلات شهيد و شهد
وطن پا تا به سردرخون
وطن ترانه ي زنداني
وطن قصيده ی ويراني

ستاره ها اعداميان ظلمند
به خاك اگر چه مي ريزند
سحر دوباره بر مي خيزند
بخوان كه دوباره بخواند اين عشيره ي زنداني
گل سرود شكستن را
بگو كه به خون بسرايد
اين قبيله ی قرباني
حرف آخر رستن را
با دژخيمان اگر شكنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار تداعي
با ما غرور رهايي
بنام آهن و گندم
اينك ترانه ي آزادي
اينك سرودن مردم
امروز ما امروز فرياد
فرداي ما روز بزرگ میعاد
بگو كه دوباره بخوانم با تمامي يارانم
گل سرود شكستن را
بگو كه مي سرايم دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ايران بگو به ايران

****************************

 بنام آهن و گندم
اينك ترانه ي آزادي
اينك سرودن مردم

به امید روزهای رنگی.....

+نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت2:45 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |