تبليغاتX
--«( دریا در من )»--

--«( دریا در من )»--

و این نیز بگذرد !!!

 

وقت لطیف شن

 

باران

اضلاع فراغت می شست

من با شنهای

مرطوب عزیمت بازی می کردم

و خواب سفرهای منقش می دیدم

من قاتی آزادی شن ها بودم

من دلتنگ بودم

در باغ یک سفره مانوس پهن بود

چیزی وسط سفره شبیه ادرک منور

یک خوشه انگور

روی همه شایبه را پوشید

تعمیر سکوت گیجم کرد

دیدم که درخت هست

وقتی که درخت هست پیداست که باید بود

باید بود

و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد

***************************

دیگر حرفی برای گفتن نمانده .... و فقط باید گفت

خدایا سپاس که :

داده ات نعمت است

نداده ات حکمت

و گرفته ات امتحان

***************************

باید بود

و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد

+نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت4:27 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |