تبليغاتX
--«( دریا در من )»--

--«( دریا در من )»--

و این نیز بگذرد !!!
 

نمی دونم چی بگم ؟؟؟

یعنی چیزی واسه گفتن ندارم  ............................

  

**********************************************

گفتم نرو پرپر مي‌شم
گفتي ميخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتي ميخوام تنها باشم
گفتم دلم گفتي بسوز
گفتم يه عمري باز هنوز
گفتم پس عمرم چي ميشه
گفتي هدر شد شب و روز

واي دلم

گفتم آخه داغون ميشم
گفتي به من خوش ميگذره
گفتم بيا چشمام به تو
گفتي آخه كي ميخره
گفتم منو جنس ميديدي
گفتي آره بي قيمتي
گفتم يه روز كسي بودم
با من نكن بي حرمتي

گفتم صدام ميميره باز
گفتي به درد بسوز، بساز
گفتم حالا كه پير شدم
گفتي كه از تو سير شدم
گفتم تمنــــا ميكنم
گفتي ميخوام خوردت كنم
گفتم بيا بشكن تنو
گفتي فراموش كن منو
گفتم تمنا ميكنم
گفتي ميخوام خوردت كنم
گفتم بيا بشكن تنو
گفتي فراموش كن منو

*************************************************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت11:38 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |

خواب تلخ

مرغ مهتاب می خواند
ابری در اتاقم میگرید
 گلهای چشم پشیمانی می شکفد
 درتابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد
 مغرب جان می کند
 می میرد
گیاه نارنجی خورشید
 در مرداب اتاقم می روید کم کم
بیدارم
نپنداریم درخواب
سایه شاخه ای بشکسته
آهسته خوابم کرد
کنون دارم می شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گلهای چشم پشیمانی را پر پر می کنم

*****************************************

   خدایا خیلی خسته ام

 

به اندازه ی تمام روزهای عمرم احساس خستگی می کنم

 

 

فرياد من شکايت يه روح بي قراره
روحي که خسته از همه زخمي روزگاره
گلايه من از شما حکايت خودم نيست
براي من که از شما سوختن و گم شدن نيست
اگه عشقي نباشه آدمي نيست
اگه آدم نباشه زندگي نيست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق
جواب من به جز شرمندگي نيست

  



+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت6:53 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |