تبليغاتX
--«( دریا در من )»--

--«( دریا در من )»--

و این نیز بگذرد !!!
من می آىم

 

ستاره در مشت


من از یه راه دور
از قریه ها میام
از مهر یک سکوت
رو به صدا میام
من از یه چار دیوار
یه گلدون و یه پنجره
با یه بغل غزل
پیش شما میام
من از یه خاطره
از کنج بغض سرخ
از نبض زنده ی گذشته ها میام
من از تنبیه گل
تحقیر این نفس
برای شستشوي آینه ها میام
از امتداد آه
از ریشه ها میام
من رو به قبله ی
همیشه ها میام
من از یه قصه یا
یه خلصه ای بلند
برای فتح شب
ببین من تا کجا میام
من به شهادت
ستاره در سقوط
از عمق طوفانی حادثه ها میام

****************************

من می آیم تا بسازمت ای ستاری سوخته

می سازمت با نور امید  

با رنگی از ......

؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت8:49 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |
آشتی
 

سلام دوستای گلم

 

نمی دونم چی بگم

اول : ببخشید که این چند وقته با حرفام ناراحتتون کردم .... 

 

دوم : به گفته یکی از دوستان ( چرچیل )  :


پای افرادبشر غالب به سنگ حقیقت می خورد ولی غالب آنان زود بر می خیزند و چنان راه خود را ادامه می دهند که گویی هرگز پایشان به سنگ نخورده

 پس بیاید حقیقت رو زیبا ببینیم تا زندگی هم زیبا بشه

( در هر حقیقتی حکمتی نهفته )

دو تا جمله قشنگ دیگه هم می نویسم که از دلتون در بیارم:

حضرت محمد (ص) :

آن کس که ریشه خشم را از سرزمین دلش برکند و به نفس خود چیره شود از بزرگان بنی آدم است

حضرت علی (ع) :

بهترین شناسایی خود شناسی است

**************************************

امیدوارم که منو بخشیده باشید ... اگه بخشیدی نظر بده  

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت9:59 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |
سلام

الان که دارم این مطلب رو می نویسم ناراحت نیستم و غصه نمی خورم فقط بهم ریختم ....

خیلیم بهم ریختم

نمی دونم چی بگم ولی خودمو گم کردم ... نمی دونم کی هستم ... ؟؟

خدایا من کیم ...؟

وقتی جلوی آینه به خودم نگاه می کنم نمی دونم اونی که می بینم کیه ؟؟؟

ازش می پرسم:

تو کی هستی ؟؟؟

ولی انم نمی دونه و از من همین سوال رو می پرسه ؟؟؟

خدایا همه چی برام بی معنی شده

نمی دونم که باید باشم نباشم ؟؟

اصلا بود و نبودم فرقی می کنه ؟؟؟

شاید یه موجود اضافی هستم که نبودنم بهتر از بودنمه ؟؟؟

**************************************

خدایا من خودمو گم کردم

من کی هستم ؟؟؟

 دیگه آرزوی ندارم

*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،


شبم از هرچی شبه سیاه تره
زندگی زندون تلخ کینه هاست
تو دلم زخم هزارتا خنجره
چی میشد اون دستای کوچیک و گرم
رو سرم دست نوازش میکشید
بستر تنهایی و سرد منو
بوسه گرمی به آتیش میکشید
چی میشد تو خونه کوچیک ما
غنچه های گل غم باز نمی شد
چی میشد هیچکسی تنهام نمیذاشت
جز خدا هیچ کسی تنها نمی شد
من هنوز دربدر شهر غمم
شبم از هر چی شبه سیاه تره...

+نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت0:7 قبل از ظهرتوسط -< رهگذر >- |
 

 

 

دیگه هیچی واسم تازگی نداره

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت9:27 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |
 

 

     دریای من داره به یه مرداب تبدیل میشه .... کوچیک و سرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           سکوت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت6:11 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |