تبليغاتX
--«( دریا در من )»--

--«( دریا در من )»--

و این نیز بگذرد !!!
مرگ عشق
 

 

سکوتی برای مرگ عشق

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت0:0 قبل از ظهرتوسط -< رهگذر >- |
بن بست


در این بن بست

 

دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي در آن نهان باشد
روزگار غريبي‌ست نازنين روزگار غريبي‌ست نازنين

و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه مي‌زنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
و در اين بن‌بست كج و پيچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان مي‌دارند
به انديشيدن خطر مكن روزگار غريبي‌ست
آن كه بر در مي‌كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است

نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد

دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي بر آن نهان باشد
روزگار غريبي‌ست نازنين روزگار غريبي‌ست نازنين

نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحي مي‌كنند و ترانه را بر دهان
كباب قناري بر آتش سوسن و ياس
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
ابليس پيروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
(( خدا )) را در پستوی خانه نهان بايد كرد

چرا بن بست ؟؟؟

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت3:43 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |