تبليغاتX
--«( دریا در من )»--

--«( دریا در من )»--

و این نیز بگذرد !!!
THE END
 

 

 

هرکی اسیر عشق نشه

                           قلبش رو مرگ می گیره

 

دیگه حرفی برای گفتن ندارم

 

و این نیز گذشت !!!

 

 

  پایان تنهاترین

 

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت3:37 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |

 

سال صفر

 

زمان بی زمانی است رجعت ثانیه شمار

شعله ور از تقویم هاست حریق سال دوهزار

*

عقربه ها گم شده اند صفحه ی ساعت ها تهی ست

دست زمین سوخته از آبی دریا تهی ست

*

در همه جای کهکشان چه مانده از زمین نشان

سیاره ای سیاه و سرد در ناکجای آسمان

*

بعد از حریق و انفجار فرونشستن غبار

به سال صفر می رسیم در پی سال دو هزار

*

در بی زمانی زمین انسان به پایان می رسد

جای رسیدن به خدا به ذات حیوان می رسد

*

در بی زمینی زمان در بی زمانی زمین

به صفر رجعت کرده ایم از اوج انسان تا جنین

*

از هیچ مطلق از عدم از بی نهایت زیر صفر

از آن سوی سال سقوط تا عصر بی تدبیر صفر

*

یک نقطه از خط عدم از قطره ها آمده ایم

رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم

*

روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها

افتاده دور از اصل خویش تنها ترین دانه ها

*

روییده بر آوار خویش هر لحظه در تکرار خویش

یک نقطه مابین دو مرگ در گردش پرگار خویش

*

از صفر مطلق آمده تا بی نهایت می رویم

اما به بیراهه ی تن به صفر مطلق می رسیم

*

راهی اوج قله ایم قله بهانه ساز ماست

اما نهایت سفر نهایت نیاز ماست

*

حریص اوج خواستنیم جرات گفتن نداریم

واسه عبور از پل تن پای گذشتن نداریم

*

به فکر تسخیر فضا آتش به خاک می زنیم

این پل پشت سرماست که بی خبر می شکنیم

*

از صفر تا سال سقوط رفتیم دنبال سقوط

پروازمان کوتاه بود پرواز بر بال سقوط

*

رها شدن در چاه تن تقدیر آدم نیست

اما تنها غیر از همین معنا تفسیر آدم نیست

 

 

سقوط  نه فقط برای من ...

                  

                               برای تو

                             

                                               برای یه ملت

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت6:23 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |