هرکی اسیر عشق نشه
قلبش رو مرگ می گیره
دیگه حرفی برای گفتن ندارم
و این نیز گذشت !!!

پایان تنهاترین
سال صفر
زمان بی زمانی است رجعت ثانیه شمار
شعله ور از تقویم هاست حریق سال دوهزار
*
عقربه ها گم شده اند صفحه ی ساعت ها تهی ست
دست زمین سوخته از آبی دریا تهی ست
*
در همه جای کهکشان چه مانده از زمین نشان
سیاره ای سیاه و سرد در ناکجای آسمان
*
بعد از حریق و انفجار فرونشستن غبار
به سال صفر می رسیم در پی سال دو هزار
*
در بی زمانی زمین انسان به پایان می رسد
جای رسیدن به خدا به ذات حیوان می رسد
*
در بی زمینی زمان در بی زمانی زمین
به صفر رجعت کرده ایم از اوج انسان تا جنین
*
از هیچ مطلق از عدم از بی نهایت زیر صفر
از آن سوی سال سقوط تا عصر بی تدبیر صفر
*
یک نقطه از خط عدم از قطره ها آمده ایم
رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم
*
روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها
افتاده دور از اصل خویش تنها ترین دانه ها
*
روییده بر آوار خویش هر لحظه در تکرار خویش
یک نقطه مابین دو مرگ در گردش پرگار خویش
*
از صفر مطلق آمده تا بی نهایت می رویم
اما به بیراهه ی تن به صفر مطلق می رسیم
*
راهی اوج قله ایم قله بهانه ساز ماست
اما نهایت سفر نهایت نیاز ماست
*
حریص اوج خواستنیم جرات گفتن نداریم
واسه عبور از پل تن پای گذشتن نداریم
*
به فکر تسخیر فضا آتش به خاک می زنیم
این پل پشت سرماست که بی خبر می شکنیم
*
از صفر تا سال سقوط رفتیم دنبال سقوط
پروازمان کوتاه بود پرواز بر بال سقوط
*
رها شدن در چاه تن تقدیر آدم نیست
اما تنها غیر از همین معنا تفسیر آدم نیست
سقوط نه فقط برای من ...
برای تو
برای یه ملت


