من برگشتم البته با .......( شروع پرسه گرد )
نمی دونم هنوز کسی به من سر میزنه یا نه ؟؟؟؟!!!!
البته فکر می کنم همه منو فراموش کرده باشن
همه فراموش می شیم ........... فراموشی ؟؟؟!!!
خوبه یا بد ؟؟؟!!!! هم خوبه هم بد و هم لازم ....
لازمه که گذشته ات کم رنگ بشه ![]()
خوب که فراموشی بگیری که بتونی زندگی کنی ![]()
بد که فراموش بشی چون تنها می شه ![]()
....راستی تا یادم نرفته ... کی گفته :
هر کی اسیر عشق نشه
قلبش مرگ می گیره
: ؟؟؟؟!!!!!
آره می دونم من نوشتم واسه خداحفظی ... ولی فهمیدم بدون عشق هم می شه
زندگی کرد چون لازم نیست آدم عاشق باشه تا قلبش زنده باشه قلب آدما بدون عشق
هم زندن ولی آهسته می زنه ... فرق یه قلب عاشق و یه قلب که عاشق نیست و دوست
داره همینه ...
یکی با شور هیجان می زنه یکی آهسته ....
هر دوتاش قشنه چون هر دوتاش زنده اس .
*****************
پرسه
پرسه در خاک غریب پرسه بی انتهاست
همگریز غربتم زاد گاه من کجاست
تو شبای پرسه دلواپسی که میخوام دنیا رو فریاد بزنم
به کدوم لهجه ترانه سر کنم به کدوم زبون تو رو داد بزنم
گم و گیج و تلخ و بی گذشته ام توی شهری که پناه داده به من
از کدوم طرف می شه به هم رسید همه کوچه ها به غربت می رسن
تو کدوم پس کوچه اولین سلام گنبد سبزو پر از ترانه کرد
تو کدوم محله پسین وداع ، غزلهای عشق رو غمگنانه کرد
کوچه ها و خونه ها و محله ها ، اینجا دفترچه های بی خاطره ان
پرسه در خاک غریب پرسه بی انتهاست
همگریز غربتم زاد گاه من کجاست
برام از خاطره سنگری بساز، بید بی ریشه رو شن باد میبره
نسل بی گذشته رو خاک غریب ، مثل شخم کهنه از یاد میبره
می خوام از باغچه سبز امروزم ، سبد خاطره هامو پر کنم
می خوام از عطر دوباره گم شدن شهر سالخوردگی هامو پر کنم
دوست داشتن برتر از عشق است
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي است خودآگاه و از روي بصيرت روشن وزلال. عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد. هر چه که از غريزه سر مي زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي کند و تا هر جا که يک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي گيرد.
عشق در غالب دلها ، در شکلها و رنگهاي متشابهي ، متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است. اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاصي از خود به نمايش مي گذارد.
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي کند. عشق طوفاني و متلاطم است اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار است و سرشار از نجابت. عشق با دوري و نزديکي در نوسان است و اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود . عشق جوششي يک جانبه است و از اين رو هميشه اشتباه مي کند و در انتخاب به سختي مي لغزد و يا همواره يکجانبه است و مي ماند و گاه ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريکي است و يکديگر را نمي بينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنايي آن ، چهره يکديگر را مي توانند ديد و در اينجاست که گاه ، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم مي نگرند ، احساس مي کنند که همديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنايي پس از عشق فراوان است.
اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود . در حقيقت ، در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيماي همديگر مي خوانند و پس از آشنا شدن است که خودماني مي شوند و ممکن است که دو نفر در عين رودربايستي ها احساس خودماني بودن بکنند و اين حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس می گریزد و سپس طعم خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهم و اندیشه به بار نمی آورد. اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ا زسر حد عقل فراتر می رود و فهم و اندیشه را از زمین بلند می کند و با خود به قله اشراق می برد.
عشق زیبائیهای دلخواه را در دوست می آفریند و دوست داشتن زیبائیهای دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قویست و دوست داشتن یک صداقت راستین ، صمیمی ، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بصیرت می بخشد.
***********************************
و در پایان می خوام از یک نفر تشکر کنم کسی که به من یاد داد چطوری دوست داشته باشم
دوستت دارم


