(( نارفیق ))
ما ظاهراً رفيقان بس نارفيق بوديم
هر پشت اعتمادي زخمي به خنجر كرديم
زخمي به خنجر كرديم
هر سينه رفيقي با تيغ كين دريديم
خودكردهها چه آسان نسبت به داور كرديم
نسبت به داور كرديم
هر جايي هوس را تا خواهشي برآريم
اسكندرانه مُلكي صحراي محشر كرديم
با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
ما خون عاشقان را در لالهها شكستيم
بر حجلههاي آنان آن لاله زيور كرديم
آن لاله زيور كرديم
با خون آن دليران آسان وضو گرفتيم
در جام شهد دوستان زهر مكرر كرديم
زهر مكرر كرديم
هر جايي هوس را تا خواهشي برآريم
اسكندرانه مُلكي صحراي محشر كرديم
با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
*********
امشب امدم اعتراف کنم
اعتراف به گناه
اعتراف به اشتباه ولی گناه من بزرگت اینیه که با اعتراف و توبه بخشیده بشه ولی من
از خدا می خوام که من رو ببخشه ....
من دیگه حق ندارم از نامردی نامردمان بگم
من دیگه حق شکایت از شکستن قلبم ندارم
من دیگه حق ندارم خود را عضوی از انسان ها بدونم
.... چون من هم دستم به خون دل کسی دیگه آلوده شده
.....
خدایا دیگه تسلیم واقعیت های تلخ زندگیم شدم دیگه نمی تونم بجنگم ....
خدایا کاش یه فرست دیگه داشتم


