امروز وقعا فهمیدم چقدر تلخه که زمان رو بدون استفاده از دست بدیم
امروز بعد مدت ها دوباره گیتارم رو گرفتم دستم .... خیلی دلم واسش تنگ شده بود ...کلی خاک نشسته بود روشو حسابی از کوک افتاده بود ... اول به این فکر کرد که قبل زدن کوکش کنم ولی پیش خودم گفتم اگه قرار باشه دوبار بخوابه و خاک بشینه روش کوک واسه چیشه ؟؟؟؟!!!
بعدخواستم چندتا قطعه که خیلی دوسشون داشتم بزنم که هرچی فکر کردم فقط تونستم یکی دوتا از قطعه های قدیمی که خیلی ساده بودن بزنم تازه هر چندتا نت یکی جا می نداختم ... بعدش به این فکر کردم که چرا دارم فرصت های زندگیم رو از دست می دم ...!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ ... بعد کلی فکر کردن آخرش نتونستم یه قطعه درست بزنم .... خیلی از خودم ناراحت شدم ...
حالا دارم به این فکر می کنم آیا می تونم دوبار سازم رو کوک کنم ؟؟؟؟

خدایا اگه سازم رو کوک کردم دیگه نزار از کوک بیوفته
خدایا کمکم کن
شکر
خدایا خیلی خوشحالم از اینکه پناهگاهی با نام خالقم دارم

گور بابای عــــشـــــق
گور بابای "فــــــــ"
- چی رو ؟؟؟؟
این چند وقته یعنی چند هفته گذشته هر دفعه که خواستم از احساساتم بنویسم قبل هر چیزی این کلمه میاد تو ذهنم ... « نمی دونم » ... تقریبا بیشتر جملاتم رو با این کلمه شروع کردم ... « نمی دونم »
بدترین قسمتش اینکه نمی دونم چی رو نمی دونم .... ؟؟؟
نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم
این پاراگراف پایین یه قسمت کوتا از رمانیه که خیلی دوسش دارم و خیلی بهش احساس نزدیکی می کنم ..
*********
سه سال نه دوسال و ده ماه بود.ولی روز وماه چیست ؟؟ برای من معنی ندارد . برای کسی که در گور است زمان معنی خودش را گم می کند - این اتاق مغبره زندگی و افکارم بود - همه دوندگی ها . صدا ها و همه تظاهرات زندگی .......
بوف کور - صادق هدایت

